در ادامه ی يادداشت ۹ مرداد:
من صلاحيت اظهار نظر کردن در مورد دين رو ندارم. به اين دليل که به اندازه ی کافی در اون مطالعه و تحقيق نکرده م. ولی اين ها رو به عنوان کسی که از خارج قضيه بهش نگاه ميکنه می نويسم.
در فيزيک چيزی که خيلی روش تاکيد دارند٬ خارج نشدن از محدوده ايه که مجاز به بحث کردن روی اون هستيم. اين محدوده ی تعريف شده٬ عبارته از طبيعت. يعنی هر نظريه ای که يک فيزيک دان ميده جدا از اين که امکانات عملی روی آزمايش اون وجود داشته باشه يا نه٬ بايد به طور ذاتی قابل آزمايش باشه. يعنی مثلاْ فيزيک دان هايی که سعی دارن با قوانين فيزيکی وجود خدا رو اثبات يا رد کنند (يا مسائلی از اين دست که کم هم نيستند!) در واقع از محدوده ی فيزيک خارج شده ند. البته اين ربطی به اين نداره که مثلاْ من از ديدن تئوری کوانتومی احساس می کنم که ماوراالطبيعه بايد وجود داشته باشه! مسئله اين جاست که اين نتيجه گيری من به هيچ وجه فيزيک نيست و وارد يک وادی ديگه شده.
به نظر من (که باز هم تاکيد می کنم از روی مطالعه ی دقيق نبوده و فقط يک برداشت سطحيه!) شايد چيزی که باعث شده دين و علوم جديد در جاهايی به تناقضات اساسی برسند٬ مساله ای مشابه با دعوای فيزيک دان های متافيزيکی (الهی يا ماده گرا) با فيزيک دان های پوزيتيويست (و باز هم الهی يا ماده گرا!) باشه. روشی که اين عالمان دينی با اون احکام رو صادر می کنن کاملاْ مشخص نيست. مخصوصاْ علمای شيعه که به عنصر عقل در احکامشون اصالت قائلند. برای اين که يک حکم رو با برچسب دين بپذيريم و به اون عمل کنيم٬ قبل از هر چيز بايد مطمئن باشيم که از طرف ماوراء الطبيعه قابل قبوله. ولی همين عنصر عقل در پروسه ی صدور اين حکم کافيه که در اين مورد شک کنيم. چون اصالت ماورائی خودش رو ديگه نداره.
به هر حال من هنوز دنبال اينم که به يک نتيجه ی درست (يا نسبتاْ درست!) در اين مورد برسم.
¤ نوشته شده در ساعت۱۱:٥٦ ب.ظ توسط سمیه لینک

